اگه دیدی تو آسمون هیچ ستاره ای نیست
ناراحت نشو ٬خودم حاضرم تا صبح برات
چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت
گفتم به گلی زرد چرا رنگ منی
افسرده و دلتنگ چرا مثل منی
من عاشق اویم که رنگم شده زرد
تو عاشق کیستی که هم رنگ منی
یکی بود٬ یکی نبود
زیر این سقف کبود
یه غریب آشنا
دل و جونمو ربود
اینجوری نگام نکن
گل یاس مهربون
اون غریبه خودتی
همیشه با من بمون
قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل
دوستت دارم میدونی چرا؟
چون حالا هر تیکه از قلبم ترو جداگونه
دوست داره
نمیدانم چه کردی با دل من
که این دل بیقرار ٬بیقرار است
نمیدانم چه گفتی با نگاهت
که چشمم چنین در انتظار است
فقط یه لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم بهار است
به وقت دیدن آنروی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
گرچه با تردید و ترس همراهست
ولی همانند بهار است