تبليغاتX
آرزوهای نا تمام من و تو

آرزوهای نا تمام من و تو

قالب های رایگان
بازی های کامپیوتری

محل قرار گرفتن تبلیغات شما

منوی کاربردی

پيغام مدير :

نظر سنجی

کد مورد نظر خود را اینجا قرار دهید

جستجوگرGoogle

لوگو سایت

محل قرار گرفتن لوگو شما

امار سایت

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

میروی

میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی
 
میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی
 
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
 
من نباشم میتوانی روزها را سرکنی؟
 
در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد
 
آینه شو گریه ام را حس کنی باورکنی
 
سبز درعشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
 
عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی
 
بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره
 
کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی
 
 
 
 
 
 
 
تنها میرم ٬ تنها میام سزای من تنهاییه
 
تنها شدیم منو دلم عاقبتم جداییه
 
تنها گذاشتی منو تو آخر بی وفاییه
 
توی دلم به جون تو جات خیلی خیلی خالیه
 
 


/ نوشته شده توسط حبیبی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:27 |

قلب

 
هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی
 
دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی
 
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه
 
وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
 
 
 
 
 
قلبم محکوم شد به ساده بودن
 
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن
 
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن
 
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن
 
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن
 
دستهایم محکوم شد به سرد بودن
 
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن
 
آرزوهایم محکوم شد به محال بودن
 
وجودم محکوم شد به تنها بودن
 
عشقم محکوم شد به محبوس بودن
 
و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی
 
به خاطر اسیر بودن
 
و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم
 
میکنم به عاشق بودن
 
 


/ نوشته شده توسط حبیبی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:7 |

دوست

 
اگه دیدی تو آسمون هیچ ستاره ای نیست
 
ناراحت نشو ٬خودم حاضرم تا صبح برات
 
چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت
 
     
 
 
گفتم به گلی زرد چرا  رنگ منی
 
افسرده و دلتنگ چرا مثل منی
 
من عاشق اویم که رنگم شده زرد
 
تو عاشق کیستی که هم رنگ منی
 
 
 
 
 
 
یکی بود٬ یکی نبود
 
زیر این سقف کبود
 
یه غریب آشنا
 
دل و جونمو ربود
 
اینجوری نگام نکن
 
گل یاس مهربون
 
اون غریبه خودتی
 
همیشه با من بمون
 
 
 
 
 
 
قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل
 
دوستت دارم میدونی چرا؟
 
چون حالا هر تیکه از قلبم ترو جداگونه
 
دوست داره
 
 
 
 
نمیدانم چه کردی با دل من
 
که این دل بیقرار ٬بیقرار است
 
نمیدانم چه گفتی با نگاهت
 
که چشمم چنین در انتظار است
 
فقط یه لحظه جانا در برم باش
 
که با تو چهار فصلم بهار است
 
به وقت دیدن آنروی ماهت
 
تپش های دل من بی شمار است
 
برای من فقط یک لحظه زیباست
 
و آن هم لحظه دیدار یار است
 
گرچه با تردید و ترس همراهست
 
ولی همانند بهار است
 
 


/ نوشته شده توسط حبیبی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 10:6 |

منوی وبلاگ

لوگو دوستان





آرشیو مطالب و موضوعی
لینک باکس دوستان

طراح قالب
قالب های رایگان
بازی های کامپیوتری
سایت blogfa
سایت تفریحی
وبلاگ عشقولانه
عکس بازیگر هندی
تفریحی و چت روم
وبلاگ علم وصنعت
وبلاگ جواد
جوک و عکس و کلیپ های موبایل
سایت خودم
علم و صنعت ازادشهر
Designer : Freetemp

کپي برداري از مطالب سايت فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد
All Rights Reserved 2006 © by
1arezoo
This Themplate Designed By
Farshad Ahmadi